با تو سخن میگویم

دیده بگشای و در اندیشه گل چینان باش

همه گل چینِ گل امروزند ‏

همه هستی سوزند ‏

کس به فردای گل باغ نمی اندیشد ‏

آنکه گرد همه گل ها به هوس می چرخد ‏

بلبل عاشق نیست ‏

بلکه گلچین سیه کرداریست ‏

که سراسیمه دود در پی گل های لطیف ‏

تا یکی لحظه به چنگ ارد و ریزد بر خا ک

دست او دشمن باغ است و نگاهش ناپاک ‏

تو گل شادابی ‏

به ره باد مرو ‏

غافل از باد مشو

ای گل صد پر من ‏

همه گوهر شکنند ‏

دیو کی ارزش گوهر داند ‏

دخترم گوهر من ، گوهرم دختر من

تو که تک گوهر دنیای منی ‏

دل به لبخند حرامی مسپار دزد را دوست مخوان ‏

چشم امید به ابلیس مدار ‏

ای گوهر تابنده بی مانند ‏

خویش را خار مبین ‏

آری ای دخترکم ‏

ای سراپا الماس از حرامی بهراس ‏

قیمت خود مشکن ‏

قدر خود را بشناس ‏

قدر خود را بشناس

 

/ 0 نظر / 12 بازدید