گمشده بودم ،غرق در کثافت شهر ،آمدی ازنورم کردی ،دستگیر بی دستی ام شدی؟

روی شانه های ضریحت گریستم ودخیل پنجره فولادت،طلایم کرد ،حالا یاریم کن تا عطر معرفتت را دریابم...

۱۳۸٩/٧/٢٦ساعت ۱۱:٥٧ ‎ب.ظ توسط گلشن سخن نظرات ()