حرف دل

ای خدای بزرگ ما وارث خون شهدا وامانت دار این امانت بزرگ تو گشته ایم-شهید محمد تقی صفار شاهرودی

پاره ای از حکایت خورشید

زندگی اش را که نگاه می کنی می بینی یک مسیر بلند است که تقریبا از پای تیر چراغ برق سر پولک شروع می شود وتا دانشگاه وبعد تا آمریکا وبعد مصر ولبنان وکردستان  وجنوب می آید .در این مسیر بلند مصطفی چمران زندگیش را تکه تکه میکند وهر تکه را کف دست کسی می گذارد.گاه حتی کسی را پیدا نمی کند تکه ای را می کند وکف دست کاغذ می گذارد .انگار زندگی وزنه های مکرری است که او باید خودش باز کند .گاه وزنه ای را به من می دهد وگاه به تو .تا آنقدر سبک شود که بتواند تا بی نهایت دنبال مرگ بدود:مرگی که به قول خودش از او فرار می کند.

ما در این مجال نمی توانیم حکایت زندگی اورا بگوییم.زندگی ای که آنقدر سبک شد تا بتواند مصطفی را پرواز دهد.

  
نویسنده : گلشن سخن ; ساعت ۱۱:٤٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٤/۱٩
تگ ها :