حرف دل

ای خدای بزرگ ما وارث خون شهدا وامانت دار این امانت بزرگ تو گشته ایم-شهید محمد تقی صفار شاهرودی

مدرسه عشق

من در مدرسه عشق ثبت نام کردم روی یک نیمکت با یک بسیجی تنها نشستم والفبای عاشقانه حیات را آموختم واو تاچشم کار میکرد زیبا بود او تا لب باز میکرد آیات الهی جاری میشد وتا گام به راه می نهادتعظیم مقصدها آغاز میشد.من به دنبال او از تهران به مهران واز شمیران به شلمچه رفتم.مادر پادگان دو کوهه در پوشش اساطیری اولین خوابیدیم وفصاحت شیطان گاهواره معلقات را تکان می داد.ما در بلاغت نورانی قران برهنه شدیم وخودرا به دامان آبی ملکوت می انداختیم.سوار بر ماهی یونس با پیراهن خونین یوسف از رویای زلیخائیان می گذشتیم ودر شهر بلقیس در کرانه خاوری روزگار سلیمان ،پهلو می زدیم.من نمی توانستم بدون ثبت نام در دسته مجاهدان به شکار نفس بپردازم.بدون بسیج شناسنامه عشق باطل است،بدون بسیج عقد محبت نابستنی است  ،بدون بسیج هجرت امکان ندارد...قلبفرشته

بسیج کلمات عاشقان

  
نویسنده : گلشن سخن ; ساعت ۸:۱٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٩/۱
تگ ها :