حرف دل

ای خدای بزرگ ما وارث خون شهدا وامانت دار این امانت بزرگ تو گشته ایم-شهید محمد تقی صفار شاهرودی

سردار بی نشان

درآن دقایق آخر هرچه به حاجی اصرار کردیم بی فایده بود .رفتم پیش حاج همت وبه او گفتم:(در این شرایط که بیروت شده لانه گرگها ،احمد از تو حرف شنوی دارد یک کاری بکن، نگذار برود .)حاج همت که خودش از ما کلافه تر بود گفت:مگر تو احمد را نمی شناسی؟از تصمیمی که بگیرد بر نمی گردد. گفتم:حاج آقا !ما کوچیک شماییم.بگذارید ما به جای شما به این ماموریت برویم.انگار نه انگار اصلا توجهی نکرد فقط آن نگاه گیرا وعمیق خودش را برای آخرین بار به ما هدیه کردو گفت:برادر سعید !دلتان با خدا باشد.به او توکل کنید.هرچه مشیت خدا باشدهمان می شود خدا حافظ

  
نویسنده : گلشن سخن ; ساعت ۳:۱٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٦/٢۸
تگ ها :