حالا چندین سالی است که از مفقودی ابراهیم می گذرد.یکی از یادبودهای ابراهیم ترسیم چهره وی در سال 1376زیر پل اتوبان شهید محلاتی بود.کار ترسیم چهره ی ابراهیم را سید انجام داده بود.سید می گوید: من ابراهیم را نمی شناختم وبرای کشیدن چهره ابراهیم چیزی نخواستم.اما بعداز انجام این کار به قدری خدا به زندگی ام برکت داد که نمی توانم برایت حساب کنم وخیلی چیزها هم از این تصویر دیدم.همون  زمانی که این عکس رو کشیدم ، نمایشگاه جلوه گاه راه افتاد . یک شب جمعه ای بود.خانمی پیش من اومد وگفت: آقا بیا، این شیرینی ها برای این شهید ، همین جا پخش کنید.فکرکردم از فامیل های ابراهیم هستند ، پرسیدم: شما شهید هادی را می شناختید؟

کتاب سلام بر ابراهیم بهتون آرامش  میده


ادامه مطلب
۱۳٩۱/٢/۸ساعت ۳:٢٠ ‎ق.ظ توسط گلشن سخن نظرات ()
تگ ها:

پیامبر عظیم الشأن اسلام با این اعتقاد که فاطمه زهرا (علیهاالسلام) نمونه یک انسان کامل است، بر دست او بوسه می زد و این امر نباید یک مسأله عاطفی در نظر گرفته شود. نگرش اسلام به زن از باب تکامل معنوی و انسانی اوست و در بررسی های مربوط به فرهنگ مسائل اجتماعی و پرورش علمی زنان باید بر این اساس عمل شود.»

4/10/1370

 


ادامه مطلب
۱۳٩۱/۱/٢۸ساعت ۱۱:٤٢ ‎ب.ظ توسط گلشن سخن نظرات ()
تگ ها:

در ظلمت شب شهاب را می شستند

 آیینه افتاب را می شستند

در چشمه خون چکان چشمان علی

پیمانه نور ناب را می شستند . . .

آب! بسوزد دلت/ خاک! شود خاک عزا بر سرت/باد! پریشان شوی/ چشم! الهی که بباری فقط/ پیش نگاه شما... مادر خورشید سوخت

از مشرق قلبم رسیده فاطمیه . رخت عزایم کو ، رسیده فاطمیه

ایام شهادت بی بی دوعالم حضرت فاطمه الزهراء (سلام الله علیها)تسلیت باد

۱۳٩۱/۱/۱٦ساعت ٩:٢٤ ‎ب.ظ توسط گلشن سخن نظرات ()
تگ ها:

روزها نو نشده کهنه تر از دیروز است

گر کند یوسف زهرا نظری نوروز است

ای خدا کاش شود سال نوأم عید فرج

که نگاهم نگران منتظر آن روز است.

آرزو میکنم شکفتن هربرگ بهاری آمینی باشد

برای آرزوهای قشنگت

سال نو مبارک

۱۳٩۱/۱/٢ساعت ۸:٢٢ ‎ب.ظ توسط گلشن سخن نظرات ()
تگ ها:

از موتور پریدیم پایین جنازه را از وسط راه برداشتیم که له نشود. بادگیرآبی و شلوار پلنگی پوشیده بود. جثه ‌ریزی داشت،ولی مشخص نبود کی ‌است و صورتش رفته بود. قرارگاه وضعیت عادی نداشت و آدم دلش شور می‌افتاد. چادر سفید وسط سنگر را زدم کنار. حاجی آن جا هم نبود. یکی از بچه‌هاش یواشکی گفت«از حاجی خبرداری؟‌می‌گن شهید شده. »نه امکان نداشت خودم یک ساعت پیش باهاش حرف زده بودم. یک دفعه برق از چشمش پرید. پریدم پشت موتورکه راه آمده رابرگردیم . جنازه نبود،ولی رد خون تازه تا یک جایی روی زمین کشیده شده بود. گفتم «بروید معراج،شاید نشانی پیداکردید. »بادگیر آبی و شلوار پلنگی ،زیپ بادگیر را باز کردم،عرق‌گیر قهوه ای و چراغ قوه. قبل از عملیات دیده بودم مسوول تدارکات آنها را داد به حاجی. دیگر هیچ شکی نداشتم. هوا سنگین بود. هیچ کس خودش نبود. حاجی پشت آمبولانس بود و فرمانده‌ها و بسیجی‌ها دنبال او. حیفم آمد دو کوهه برای آخرین بار حاجی رانبیند. ساختمان ها قد کشیده بودند به احترام او . وقتی برمی‌گشتیم،هر چه دور ترمی‌شدیم ،می‌دیدیم کوتاه‌تر می‌شوند. انگار آنها هم تاب نمی آورند.

۱۳٩٠/۱٢/۱٦ساعت ۱٠:٥٠ ‎ب.ظ توسط گلشن سخن نظرات ()
تگ ها:

۱۳٩٠/۱٢/۱٦ساعت ۱٠:٢۳ ‎ب.ظ توسط گلشن سخن نظرات ()
تگ ها:

 

دشمن را زیر انگشت خود له کردیم

۱۳٩٠/۱٢/۱٦ساعت ۱٠:٠٧ ‎ب.ظ توسط گلشن سخن نظرات ()
تگ ها:

امید است ملت مبارز متعهد به مطالعه دقیق در سوابق اشخاص و گروه ها، آراء خود را به اشخاصی بدهند که به اسلام عزیز و قانون اساسی وفادار باشند و از تمایلات چپ و راست مبرا باشند و به حسن سابقه و تعهد به قوانین اسلام و خیر خواهی امت، معروف و موصوف باشند. باید ملت شریف بدانند که انحراف از این امر مهم اسلامی خیانت به اسلام و کشور است و موجب مسئولیت عظیم است.(صحیفه نور ج 12 ص 3)

نگذارید در مجلس شورا اشخاصی بروند که آنها با قدرت های بزرگ پیوستگی دارند و باید ملت با اختیار خود و اراده خود، با امتیاز خود اشخاص صالح را، اشخاص متقی را، اشخاصی که برای ایران کار می خواهند بکند؛ آنها را باید تعیین کرد.(صحیفه نور ، جلد 5، ص 247)


ادامه مطلب
۱۳٩٠/۱٢/۸ساعت ۱۱:۳٠ ‎ب.ظ توسط گلشن سخن نظرات ()
تگ ها:

مرحله اول عملیات که تمام می شود، آزاد باش می دهند و یک جعبه کمپوت گیلاس؛ خنک ، عینهو یک تکه یخ . انگار گنج پیدا کرده باشیم توی این گرما. از راه نرسیده، می گوید«می خواین از مهمونتون پذیرایی کنین؟» می گویم « چشمت به این کمپوتا افتاده؟ اینا صاحاب دارن. نداشته باشن هم خودمون بلدیم چی کارشون کنیم .» چند دقیقه می نشیند.تحویلش نمی گیریم،می رود. علی که می آید تو ، عرق از سرو رویش می بارد. یک کمپوت می دهم دستش. می گویم « یه نفر اومده بود ، لاغر مردنی. کمپوت می خواست به ش ندادیم. خیلی پررو بود. » می گوید «همین که الان از این جا رفت بیرون؟ یه دست هم نداشت؟ » می گویم « آره . همین» می گوید « خاک ! حاج حسین بود .»حاج حسین خرازی فرمانده لشکر14 امام حسین (ع)

۱۳٩٠/۱٢/۸ساعت ۱۱:٠٠ ‎ب.ظ توسط گلشن سخن نظرات ()
تگ ها:

یک نکته هم البته انتخاب نماینده ی دلسوز و مومن و علاقمند است، که آن هم مساله ی بسیار مهمی است. مردم باید کسانی را انتخاب کنند که به کانون های ثروت و قدرت متصل نباشند؛ کسانی باشند که واقعا مردم اینها را بخواهند ؛ بر طبق وجدانشان، بر طبق دینشان ، بر طبق وظائف انقلابی شان عمل کنند(قسمتی از بیانات مقام معظم رهبری در اجتماع بزرگ مردم کرمانشاه درباره انتخابات مجلس نهم (20/7/90))


ادامه مطلب
۱۳٩٠/۱۱/٢٥ساعت ٩:٢٢ ‎ب.ظ توسط گلشن سخن نظرات ()
تگ ها: