گلها همه با اذن تو برخواسته اند / از بهر ظهور تو خود آراسته اند

مردم همه در لحظه تحویل ، بی شک/اول فرج تو را از خدا خواسته اند

دنیا را برایتان شاد شاد و شادی را برایتان دنیا دنیا آرزو مندم
 

هر روزتان نوروز . . .

۱۳۸٩/۱٢/٢۸ساعت ۱۱:۱٥ ‎ب.ظ توسط گلشن سخن نظرات ()
تگ ها:

 

همزمان‌ با ظهور اسلام،‌ بسیاری‌ از سنن‌ غلط‌ همانند آتش‌ پرستی‌ و منع‌ دفن‌ مردگان‌ از بین‌ رفت‌ ولی‌ نوروز به‌ عنوان‌ یک‌ جشن‌ ملی‌ باقی‌ ماند. حتی‌ پیشوایان‌ دینی‌ آن‌ را حیاتی‌ دوباره‌ بخشیدند و آن را به‌ دعا و نیایش‌ آراستند. دکتر شریعتی‌ در این‌ باره‌ می‌گوید: اسلام، نوروز را جلای‌ بیشتری‌ داد، شیرازه‌ بست‌ و آن‌ را با پشتوانه ‌ای‌ استوار از خطر زوال‌ در دوران‌ مسلمانی‌ ایرانیان‌ مصون‌ داشت... نوروز که‌ با جان‌ ملیت‌ زنده‌ بود، روح‌ مذهب‌ نیز گرفت..


ادامه مطلب
۱۳۸٩/۱٢/٢٦ساعت ۱:۳۸ ‎ق.ظ توسط گلشن سخن نظرات ()
تگ ها:

از انجماد زمین می رهانی ام بانو!
به سمت آینه ها می کشانی ام بانو!
دلم به پنجره هایت دخیل می بندد
شبی که منتظر مهربانی ام بانو!
مگر برای دلم عارفانه می خوانی!
که روبه روی خدا می نشانی ام بانو!
تمام خانه ات از عطر یاس لبریز است
به مرز عشق و جنون می رسانی ام بانو!
شما کریمه ترین مریم کویر قمی
سروش لحظه بی هم زبانی ام! بانو!

وفات فاطمه معصومه (س) تسلیت باد

۱۳۸٩/۱٢/٢۳ساعت ۱۱:٤٩ ‎ب.ظ توسط گلشن سخن نظرات ()
تگ ها:

بهانه ای برای سالروز شهادتش

می خواستم برم کربلا زیارت امام حسین(ع) همسرم سه ماهه حامله بود. التماس و اصرار که منو هم ببر،مشکلی پیش نمی آید. هر جوری بود راضیم کرد با خودم بردمش. اما سختی راه به شدت مریضش کرد. وقتی رسیدیم کربلا،اول بردمش دکتر. دکتر گفت:احتمالا جنین مرده. اگر هم زنده باشه امیدی نیست چون علایم حیات نداره.

وقتی برگشتیم مسافرخونه ،خانم گفت:من این داروها رو نمی خورم!بریم حرم. هرجوری که میتونی منو برسون به ضریح آقا. زیر بغل هاش روگرفتم و بردمش کنار ضریح. تنهاش گذاشتم و رفتم یه گوشه ای واسه زیارت.

با حال عجیبی شروع کرد به زیارت. بعد هم خودش بلند شد و رفت تا دم در حرم. صبح که برای نماز بیدارش کردم،با خوشحالی بلند شد و گفت :چه خواب شیرینی بود. الان دیگه مریضی ندارم. بعد هم گفت: توی خواب خانمی رو دیدم که نقاب به صورتش بود،یه بچه زیبا رو گذاشت توی آغوشم.

بردمش پیش همون پزشک. بیست دقیقه ای معاینه کرد. آخرش هم با تعجب گفت:یعنی چه؟ موضوع چیه؟ دیروز این بچه مرده بود. ولی امروز کاملا زنده و سالمه؟ اونو کجا بردید؟ کی این خانم رو معالجه کرده؟ باور کردنی نیست،امکان نداره!؟

خانم که جریان رو براش تعریف کرد،ساکت شد و رفت توی فکر.

وقتی بچه به دنیا اومد ،اسمش را گذاشتیم. محمد ابراهیم (محمد ابراهیم همت)

راوی:پدر سردار شهید همت، کتاب حکایت سرخ،محمد حجتی(پریشان) ص

"ارسال شده توسط محمد فاطمی"

 

۱۳۸٩/۱٢/٢۱ساعت ۱۱:٠٩ ‎ب.ظ توسط گلشن سخن نظرات ()
تگ ها:

با نام «حَسَن»، باب یازدهم کتاب امامت نگاشته می شود و این، مژده ای است برای ما که چیزی به
کلیّت روشنی نمانده است. چیزی نمانده به سرزدنِ یگانه گوهر عشق و اتمام حجت.
از هم اکنون، دنیا چشمان پرفروغش را به انتظار می نشیند.
ولادت امام حسن عسکری(ع) مبارک باد.

۱۳۸٩/۱٢/٢۱ساعت ۱٠:٥٩ ‎ب.ظ توسط گلشن سخن نظرات ()
تگ ها:

آیا هیچ از خود پرسیده ایم بعداز شهدا چه کردیم؟؟؟؟      

هنگام جنگ دادیم صدها هزار دارا     شد کوچه های ایران مشکین ز اشک سارا

  سارا لباس پوشید ، با جبهه ها عجین شد    در فکه و شلمچه ، دارا بروی مین شد

 چندین هزار دارا ، بسته به سر ، سربند       یا تکه تکه گشتند یا که اسیر و دربند

    سارای دیگری در ، مهران شده شهیده           دارا کجاست ؟ او در ، اروند آرمیده]

دوخته هزار سارا ، چشمی به حلقه در    از یک طرف و دیگر چشمی ز خون دل ، تر

  سارا سؤال می کرد ، دارا کجاست اکنون ؟    دیدند شعله ها را در سنگرش به مجنون

 خون گلوی دارا آب حیات دین است - روحش به عرش و جسمش ، مفقود در زمین است

  در آن زمانه رفتند ، صدها هزار دارا         در این زمانه گشتند ده ها هزار« دارا »

هنگام جنگ دارا گشته اسیر و دربند             دارای این زمان با بنزش رود به دربند

  دارای آن زمانه بی سر درون کرخه             سارای این زمانه در کوچه با دوچرخه

 در آن زمانه سارا با جبهه ها عجین شد     در این زمانه ناگه ، چادر( لباس جین ) شد

با چفیه ای که گلگون از خون صد چو داراست سارا ، خود از برای جلب نظر ، بیاراست

 آن مقنعه ورافتاد ، جایش فوکول درآمد               سارا به قول دشمن از اُمّلی درآمد

 دارا و گوشواره ، حقّا که شرم دارد!            در دستهایش امروز ، او بند چرم دارد

  با خون و چنگ و دندان ، دشمن ز خانه راندیم    اما به ماهواره تا خانه اش کشاندیم

 یا رب تو شاهدی بر اعمالمان یکایک          بدم المظلوم یا ا... ، عجّل فرجه ولیّک

 جای شهید اسم خواننده روی دیوار               آنها به جبهه رفتند اینها شدند طلبکار

پندار ما این است که شهدا رفته اند وما مانده ایم اما حقیقت این است که شهدا مانده اند وزمان ما را با خود برده است

شهیدسید مرتضی  آوینی

۱۳۸٩/۱٢/٢٠ساعت ۱۱:٠۱ ‎ب.ظ توسط گلشن سخن نظرات ()
تگ ها:

هرگونه هتک حرمت و رفتارهای غیر اخلاقی و توهین آمیز، "خلاف شرع، مخالف عقل سیاسی و ضربه به جمهوری اسلامی است و خداوند را خشمگین می سازد."


ادامه مطلب
۱۳۸٩/۱٢/۱٩ساعت ۱٠:٤۳ ‎ب.ظ توسط گلشن سخن نظرات ()
تگ ها:

آرام بخواب برادرم

هنوز کبوترها عاشق می شوند


۱۳۸٩/۱٢/۱٩ساعت ٤:٤٦ ‎ب.ظ توسط گلشن سخن نظرات ()
تگ ها:

دلم تنگه ،دلم تنگ سرزمین عشقه،دلم تنگ خاک جنوبه ،نمی دونم امسال چه خبره ،شهدا قراره برام دعوت نامه بفرستند.....فقط میدونم آروم وقرار ندارم ،هزار تا بغض توی گلومه وهزارتا حرف نگفته توی دلم ،نمی دونید چقدر دلم برای طلائیه تنگ شده برای سه راهی شهادت،برای شلمچه ،برای جوش وخروش اروند. برای هویزه ،فکه ودهلاویه. ..دلم برای خاک جنوب.دلم برای بهشت تنگ شده . چقدر دلم میخواد دوباره سرم رو بذارم روی اون خاک  وزار بزنم .خدایا امسال جواز ورود بهم داده میشه ...دعا کنید فقط دعاگریهدل شکسته

۱۳۸٩/۱٢/۱۸ساعت ۱۱:۱۱ ‎ب.ظ توسط گلشن سخن نظرات ()
تگ ها:

ای مخزن سرّ کردگار، ادرکنی!          ای هم تو نهان و آشکار، ادرکنی!
بگزیده برای خویش، هر کس یاری    ای در دو جهان مرا تو یار، ادرکنی!

۱۳۸٩/۱٢/۱۳ساعت ٥:٠٩ ‎ب.ظ توسط گلشن سخن نظرات ()
تگ ها:

وزارت اطلاعات به همت نیروهای با ایمان، متعهد، متخصص، دلسوز و انقلابی خدمات بزرگی برای انقلاب انجام داده است و اکنون پایگاه عظیم مبارزه و جهاد در عرصة‌ جنگ اطلاعاتی در دنیای امروز است.


ادامه مطلب
۱۳۸٩/۱٢/۱٢ساعت ٤:۳٥ ‎ب.ظ توسط گلشن سخن نظرات ()
تگ ها:

به دنبال خدا نگرد خدا در بیابان های خالی از انسان نیست، خدا در جاده های تنهای بی انتها نیست.

به دنبالش نگرد، خدا در نگاه منتظر کسی است که به دنبال خبری از توست

خدا در قلبی است که برای تو می تپد، خدا در لبخندی است که با نگاه مهربان تو جانی دوباره می گیرد، خدا آن جاست

در جمع عزیزترین هایت، خدا در دستی است که به یاری می گیری، در قلبی است که شاد می کنی، در لبخندی است که به لب می نشانی.

خدا در بتکده و مسجد نیست، گشتنت زمان را هدر می دهد، خدا در عطر خوش نان است، خدا در جشن و سروری است که به پا می کنی، خدا را در کوچه پس کوچه های درویشی و دور از انسان ها جست و جو مکن، خدا آن جا نیست


ادامه مطلب
۱۳۸٩/۱٢/۱٠ساعت ۱:۱۳ ‎ق.ظ توسط گلشن سخن نظرات ()
تگ ها:

ماه شعبان رسیده بود و حال و هوای جشن و شادی در همه‌جا موج می‌زد. به حاج آقا پیشنهاد کردم که در ایام شعبان، سفری به تهران داشته باشیم که بچه‌ها هم هوایی عوض کنند. ایشان هم ما را به تهران فرستادند.
چند شبی نگذشته بود که در عالم خواب، آقا اباعبدالله الحسین (ع) را دیدم که به خانه‌ی ما آمده‌اند و دنبال چیزی می‌گردند، از ایشان پرسیدم: «آقا چی می‌خواین؟» ایشان فرمودند: «من می‌خواهم چیزی را از شما بگیرم!
گفتم:
_ آقا! شما اختیار دارین! این چه فرمایشی است که می‌فرمایین...؟!
_ اومدم زیارت! شما این‌جا چه می‌کنی! چرا کردستان رو رها کرده‌ای؟!
_ خسته شدم؛ از کردستان خسته شدم و تسویه کردم.
حاجی تعجب نمود و نگاه عمیقی به من کرد؛
_ نه به کردستان برو! می‌خواهی برات حکم جدیدی بزنم؟!
و بعد حکمی به من داد؛ وقتی نگاه کردم دیدم که حکم، درست مثل سربرگ‌های سپاه بود، آرم هم داشت؛ به محل امضایش دقت کردم، دیدم نوشته:
فرمانده‌ی سپاه خراسان _ علی‌بن موسی الرضا (ع) از طرف محمد بروجردی.
دیدم امضا، امضای شهید بروجردی است.....
خواب، واضح و گویا بود، هیچ احتیاجی به تعبیر و تأویل نداشت، صبح که از خواب برخاستم، یک‌راست به محل کارم بازگشتم! جایی که به هزار مشقت آن را رها کرده بودم


منبع :کتاب کرامات شهدا   -  صفحه: 113


ادامه مطلب
۱۳۸٩/۱٢/٩ساعت ۱:۱٧ ‎ق.ظ توسط گلشن سخن نظرات ()
تگ ها:

چقدر از آسمان دورم ،چقدر رنگ زمین گرفته دلم

چقدر غرق ظلمتم، چقدر دلتنگ نورم

از آسمان به زمین نیامدیم برای رنگ زمین گرفتن

اینجا قرار بود نقطه ی پروازم شود تا خدا،

اینجا قرار بود همانی شوم که او می پسندد.

خودش تو را به یادم اورد ، خودش تو را در دلم نشاند

دلم به دستت ای رابط میان زمین و آسمان، ای امام هدایت، ای مهدی

دلم به دستت

۱۳۸٩/۱٢/٦ساعت ٧:٢٥ ‎ب.ظ توسط گلشن سخن نظرات ()
تگ ها:

 

سلام برادر شهیدم! نامت چه بود؟ یادم رفته است.

سلام مرا هم به حضرت روح‌الله برسان! برادر شهید من، خدا هنوز زنده است؟

نکند تو دیگر برادر من نباشی؟ سلام برادر شهید من!

برادر! امروز دیگر بر سر خواهرم چادری نیست تا که از خون سرخ تو سیاهتر باشد! برادر راستی، کربلا که اسطوره نبود، بود؟

سیدالشهدا را می‌شناسی؟ من مایکل جکسون را می‌شناسم، و هاکلبری فین را! تو چطور؟ بیل گیتس را می‌شناسی؟

در این دوره زمانه، حرف از بازنگری در دین خدا زده میشود، برای خدا هم نسخه می‌پیچند! برادر! خدا آیا حواسش نبود چه میگوید؟

اینجا گرگ و میش است! البت نه به خاطر اینکه خورشید هنوز سایه­ی گرمش را بر سرمان نگسترانیده است، بل به خاطر شبیه بودن ذاتی گرگها و میشها! هم گرگها لباس میش پوشیده‌اند و هم میشها تابلوی من گرگ هستم بر گردنشان آویخته!

برادر شهید من، فانوس داری؟ برای خودت نگه دار. من این وضع را دوست دارم.

تو را هم دوست دارم.

نکند از قاب عکس بیرون بیایی!

برادر شهیدم! بسیار دوستت میدارم اما از من مخواه. مخواه که مانند تو بیاندیشم و در اندیشه شهادت باشم. برادر اینجا آزادی اندیشه است! راستی در ملک خدا هم آزادی هست؟ نیست؟ خب پس نمیفهمی چه میگویم، این آزادی که میگویم خیلی چیز خفنی ست! گرگ و میش میکند همه جا را، حتی بهشت را! برادر شهیدم! راستی نامت چه بود؟ یادم رفته است .........

احمداکرامی

۱۳۸٩/۱٢/٤ساعت ۱٢:٠٥ ‎ق.ظ توسط گلشن سخن نظرات ()
تگ ها:

امروز به برکت اسلام ملتها بیدار شده‌اند؛ این بیدارى را در سطح دنیاى اسلام انسان میتواند مشاهده کند. اولین اثر این بیدارى، ابراز بیزارى از حضور مستکبرین در این منطقه است. آمریکائى‌ها، سیاستهاى آمریکائى، با تبلیغات فراوان تلاش میکنند که خود را از تیررس حرکت عظیم مردم که امروز در بعضى از کشورهاى اسلامى مشاهده میشود، دور نگه دارند؛ لیکن این ممکن نیست.


ادامه مطلب
۱۳۸٩/۱٢/٢ساعت ۱۱:٤٤ ‎ب.ظ توسط گلشن سخن نظرات ()
تگ ها:

صدای بال و پر جبرئیل می آید            شب است و ماه به آغوش ایل می آید
لب کویر پس از این ترک نخواهد خورد    که ساقی از طرف سلسبیل می آید
لباس خاطره را از حریر عشق بدوز           حلیمه! نزد تو فردی اصیل می آید
نگاه آمنه از این به بعد می خندد             چرا که معجزه ای بی بدیل می آید
میلاد پیامبرصلح و رحمت، تاج آفرینش حضرت محمد مصطفی (ص) بر شما خجسته باد

۱۳۸٩/۱٢/٢ساعت ۱٢:٢۸ ‎ب.ظ توسط گلشن سخن نظرات ()
تگ ها:

  ای چراغ دانشت گیتی فروز                 تا قیامت پیشتاز علم روز
    
آفرینش را کتاب ناطقی                       اهل بینش را امامِ صادقی

میلاد جامع علم و عمل و عبادت ، پرچم دار شاهراه ولایت علوى، حضرت امام جعفر صادق علیه السلام گرامى باد!

۱۳۸٩/۱٢/٢ساعت ۱٢:٠٧ ‎ب.ظ توسط گلشن سخن نظرات ()
تگ ها: